تبليغاتX
bi to hargez
dar bare chand tike harfe sade
 

 

دنیای این روزای من٬ هم قد تن پوشم شده

اونقدر دورم از تو که٬ دنیا فراموشم شده...

دنیای این روزای من٬ درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم٬ دنیا عجب جایی شده...

هر شب تو رویای خودم٬ آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو٬ با شمع روشن می کنم...

در حسرت فردای تو٬ تقویمو پر میکنم

هر روز این تنهایی رو٬ فردا تصور می کنم...

هم سنگ این روزای من٬ حتی شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو٬ چیزی به من نزدیک نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:26  توسط feri | 
 

 

باید دیوونگیهامو ببخشی٬ نگاه سرد چشمامو ببخشی

می دونم گاهی حرفام خیلی تلخه٬ بگو می تونی حرفامو ببخشی

 باید گاهی توچشمام خیره شی تا٬ ببینی تا چه حد غمگین وخسته ام

نمی دونم دخیل دلخوشیمو٬ به چشمای کدوم آیینه بستم

 یه دنیا خاطره تو کوله بارم٬ منو از زندگی مأیوس کرده

شبای بی چراغ زندگیمو٬ پر از تنهایی و کابوس کرده

 تو نور روشن روزای بعدی٬ همون روزایی که آیینه وارن

همون روزای خوشرنگ دل انگیز٬ که تو آغوششون پروانه دارن

 تو می تونی منو آشتی بدی با٬ شبای روشن ستاره بازی

تو می تونی کنار من بمونی٬ تو می تونی منو از نو بسازی

 تو می تونی با یه لبخند شیرین٬ بدیهای منو آسون ببخشی

می تونی به کویر خشک قلبم٬ تو به آهستگی بارون ببخشی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:24  توسط feri | 
 

 

قلب ما آدما مثل یه کلبه قدیمیه٬ گرم و دنج...

هروقت مسافری به ما سر میزنه

کلبه رو واسش چراغونی میکنیم٬

بهش عادت میکنیم و دل میبندیم و اینو از یاد میبریم که:

مسافر برای رفتن به کلبه ما اومده...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:23  توسط feri | 
 

 

حس می کنم دیگه دوسم نداری

حس می کنم زیادیه وجودم

چرا به این زودی ازم بُریدی؟

من که گلِ سرسبدِ تو بودم

حس می کنم تو این روزا نمی خوای

یه لحظه هم حتی منو ببینی

کاش می دونستم عشقِ دیروزِ من

فردا که شد تو با کی همنشینی

دوسم نداری می دونم دوسم نداری

اما تو چشمات می خونم که بی قراری

خدا کنه که برگردی تو پیشم

بدونِ تو من دیوونه میشم

حس می کنم حضورِ من کنارت

باعثِ دلخستگیِ تو باشه

شاید سفر رفتنِ من یه فصله

تازه ای از زندگیِ تو باشه

حس می کنم باید از این جا برم

جایی که هیشکی راهشو بلد نیست

باید برم که قدرمو بدونی

یه مدتی تنها بمونی بد نیست

حس می کنم دیگه دوسم نداری...

حس می کنم زیادیه وجودم...

چرا به این زودی ازم بُریدی؟؟؟

من که گلِ سرسبدِ تو بودم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:22  توسط feri | 
 

اگه از تو ننوشتم  فکر نکن سرم شلوغه...

توی زندگی یه وقتا  تنهایی رمز عبوره...

اگه از چشمات گذشتم  فکر نکن عاشق نبودم...

مطمئن باش توی دنیا  دل به تو سپرده بودم...

خیلی سخته بگی میرم  وقتی می خوای که بمونی...

وقتی می خوای تو خیالت  شعرای قشنگ بخونی...

من گذشتم از تو اما  تو همیشه بهترینی...

مثل اشکی واسه چشمام  موندگاری و صمیمی...

من می خواستم تو خیالم  ازتو تا ابد بخونم...

تنها باشم بی حضورت  رازچشماتو بدونم...

من می خواستم واسه دردام  تنهایی خونه بسازم...

با نت های مهربونیت  شعرای قشنگ بسازم...

می دونستم وقتی میرم  دیگه تا ابد غریبم...

حتی واسه چشم خیست بی وفاترین فریبم...

شاید امروز که سیاهی  رخنه کرده تو وجودم...

بدونم که راستی راستی  روزی عاشق تو بودم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:20  توسط feri | 
 

 

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد،

حتی اگر مرا از یاد ببری...

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد،

چرا که دوستت دارم...

دیوانه وار عاشقت شدم،

چرا که مهربانی را در تو دیدم...

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی،

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم...

نه تو از عشق من دست می کشی،

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود...

به خدا سوگند، وجودِ تو در سرنوشتِ من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی،

فرسنگها را خواهم پیمود...

چرا که شبِ عشق بسیار طولانیست...

و قلبم در آرزویِ تو می سوزد...

آنگاه که از برابرِ دیدگانم دور شوی،

خورشیدِ وجودم پنهان می گردد...

ابرهای غم و اندوه مرا در برمی گیرد...

و به دنیای غریبی می برند...

همیشه در قلبم حضور داری...

عشقت زندگیم را گلباران کرده است...

تمامی این دنیا را،

با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:15  توسط feri | 
 

باور کن که دوستت دارم...

ای تنها بهانه برای زنده بودنم٬ نفس کشیدنم دوستت دارم...

ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم...

ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال،

به لطافت باران بهار دوستت دارم...

ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم،

هستی و تار و پودم دوستت دارم...

ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم...

ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم...

دوستت دارم و خواهم داشت٬ ای که تو لایق این دوست داشتنی...

عاشقت می مانم و خواهم ماند٬ ای که تو لیلی این دل دیوانه ای...

به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت میکنم...

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم،

از تمام وجودم می گویم!!!

باور کن دوستت دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:8  توسط feri | 


 

از عشق بگم براتون عشق خیلی زیباست ولی ... هر کس به عشقش برسه ..

 

چرا این دنیای بی وفا و خاکی این تور هست ...

 

یه روزی تو مال یکی میشی یه روزی .. مال یکی میشه .. من دلم بد جوری گرفته...

 

یه آهنگی هست ... من که خیلی دوسش دارم ...درینق درینق درینق....

 

 اگه دوست داشتین... آروم با صدای نرم در یه جای دنگو تاریک طراوتش کنین.

 

بیا عزیزه رقصه بی تو دلم گرفته ...

 

نذار بمونم با این غروبه غم گرفته ...

 

نذار بمونم با این غروبه غم گرفته..

 

قصه دل تنگی قصه ی بی تو بودن فرقی نداره بی تو؟ موندنو رفتن من...

 

فرقی نداره بی تو منوندن و رفتن من...

 

گفتی اگه یه روزی فاصله بین ما بشه هزار تو دریااا

 

 پرندی میشی بازم تو برمیگردی اینجااا 

 

بیا که این پنجره بسته نمونه بی تو ...

 

هم خونه ی قدیمی بسته نمونه بی تو تو تو فقط تو تو

 

بیا عزیزه رقصه بی تو دلم گرفته گرفته گرفته

 

نذار بمونم با این غروبه غم گرفته نذار بمونم با این غروبه غم گرفته...

 

بیا که این پنجره پنجره ی پرگوار به شهره گل وا بشه 

 

 به شهره گل وا بشه وابشه

 

این روز ها که بهاره خونه ی ما دوباره بهشته رویا بشه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 0:18  توسط feri | 

کاش مي شد قلب ها آباد بود ! کينه و غمها به دست باد بود ! کاش مي شد دل فراموشي نداشت ! نم نم باران هم آغوشي نداشت ! کاش مي شد کاش هاي زندگي ! گم شوند پشت نقاب بندگي ! کاش مي شد کاش ها مهمان شوند ! در ميان غصه ها پنهان شوند ! کاش مي شد آسمان غم گين نبود ! رد پاي قهر و کين رنگين نبود ! کاش مي شد روي خط زندگي ! با تو باشم تا نهايت سادگي

 

به خدا راست میگم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 12:39  توسط feri | 

آخرین شب گرم رفتن دیدمش

لحظه های واپسین دیدار بود

او به رفتن بود و من در اضطراب

دیده‌ام گریان
، دلم بیمار بود

گفتمش
: از گریه لبریزم مرو!

گفت
: جانا! ناگزیرم، ناگزیر

گفتم
: او را لحظه‌ای دیگر بمان

گفت
: می‌خواهم، ولی دیر است دیر!در نگاهش خیره ماندم، بی امید

سر نهادم غمزده بر دوش او

بوسه‌های گریه آلودم نشست

بر رخ و برلاله‌های گوش او

ناگهان آهی کشید و گفت
: وای!زندگی زیباست گاهی، گاه زشت

گریه را بس کن
، مرا آتش نزن

ناگزیرم از قبول سر نوشت

شعله زد در من
، چو دیدم موج اشک

برق زد در مستی چشمان او

اشک بی طاقت در آن هنگامه ریخت

قطره قطره از سر مژگان او

از سخن ماندیم و با رمز نگاه

گفت
: می دانم جدایی زود یود

با نگاه آخرینش بین ما

های های گریه بدرود بود
...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 12:38  توسط feri | 

قبلا ً گفتم در مورد حقيقت زندگي مي نويسم ، همه ميگن حقيقت تلخه ، من ميگم شيرينه . از شيرينيش همين بس كه وقتي خواستم موضوع اين حقيقتو پيدا كنم نا خواسته اين جمله ي قشنگ به ذهنم رسيد : زن مظهر ناز ، مرد مظهر نياز، همين بس كه وجود تو همه ي سختي ها و تلخي ها را واسم شيرين كرده ، اينه حقيقت زندگي من . قول بده مثل هميشه  قبل از خواب بهش گوش كني. اينو دلم واست انتخاب كرده ، گفتي ميشه توي وبلاگمون آهنگ بذاريم كه پخش بشه گشتم اما نمي دونم چرا گل گلخونه پيدا نشد  مي خواستم با اسم وبلاگون يكي باشه ، در عوض از همون خواننده اينو پيدا كردم ، يه اكانت ساختم اينجا ميتونييم موزيك هاي مورد علاقمونو بذاريم توي اين سايت ، اوليشو من تقديم ميكنم بهت به پاس همه ي خوبي ها و مهربوني هات . 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 12:38  توسط feri | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یا هو

با سادگی اومدم ...

با یه دله ساده

با یه فکر ساده

با یه شخصیت ساده

به سادگیه یه دختر ...

یه دخترک

ساده میگم:

دوست دارم ! ♥
.........................
من به یک عشق خیالی دلخوشم

من به یک گلدان خالی دلخوشم

باز تنهائی و فصلی بی صدا

باز با گلهای قالی دلخوشم

چینی صد وصله ای از جنس آه

با همین آشفته حالی دلخوشم

راز دریا خفته در آغوش من

من به خواب خشکسالی دلخوشم

هیچ کس تنهاییم را سر نزد

با سکوت این حوالی دلخوشم
..............................
امروز هم
کنار فاصله هامان
نشسته ام
امروز هم
دلم
لبالب از اشتیاق توست
باتو
تمام شده این نا تمام من
باتو
لبریز از ستاره شده آسمان من
باتو
قرار گرفته دل بی قرار من
با من بگو
بگو
بگو ای انتظار خوب
آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟
...............................
به که پیغام دهم؟
به شباهنگ، که شب مانده به راه؟
یا به انبوه کلاغان سیاه؟
به که پیغام دهم؟
به پرستو که سفر می کند از سردی فصل؟
یا به مرغان نوک چیده ی مرداب گناه؟
به که پیغام دهم؟
دست من، دست تو را می طلبد
چشم من، رد تو را می جوید
لب من، نام تو را می خواند
پای من، راه تو را می پوید
به که پیغام دهم؟
بی تو از خویش، تنفر دارم
دل من باز، تو را می خواهد
به که پیغام دهم؟
به که پیغام دهم؟
......................
کاش آن اینه ای بودم من
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پیچ
آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ناب
......................
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم
.......................
ای مهربان من
من دوست دارمت
چون سبزه های درست
چون برگ سبزرنگ درختان نارون
معیارهای تازه زیبایی
با قامت تو سنجیده می شود
زیبایی عجیب تو معیار تازه ای ست
با غربت غریب فراوانش
مانند شعر من
این شعر بی قرین
و این تفاخر از سر شوخی ست
....................
چه بگویم واژه ها بیگانه اند
فکر و عقل و هوش من ویرانه اند
ساده می خندی و من حیرانه ام
گر به تو روی آورم دیوانه ام
ساقیا لبریز کن پیمانه ام
تا سحر امشب در این میخانه ام
.........................
زان لحظه كه ديده بررخت واكردم

دل دادم و شعر عشق انشاء كردم


نه، نه ،غلطم، كجا سرودم شعري

تو شعر سرودي و من امضاء كردم
.........................
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
......................
همینکه به تو فکر می کنم

-صدای پرنده ای از پنجره

-سرک می کشد

- این روز ها

- تمام پرنده ها

- به زبان تو حرف می ز نند
.................................
تو مرا مي فهمي من تورا مي خواهم و همين ساده ترين قصه يك انسان است تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني از تو گفتن كار هر كس نيست اي زيبا غزل از براي گفتنت بايد كه مولانا شوم .

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












New Page 3

 

جديدترين كدهای جاوا